مرکز آموزشی، درمانی نمازی
وقتی بدن حرف میزند؛ ردپای هیجان در تجربه سرطان

وقتی هیجان راهی برای بیان پیدا نمیکند
همه آنچه تجربه میکنیم، به زبان نمیآید. گاهی خشم، ترس، سوگ و فشارهای زندگی، بارها تجربه میشوند اما فرصت بیان و پردازش پیدا نمیکنند. بعضی افراد سالها یاد میگیرند سکوت کنند، تحمل کنند و نیازهای خود را نادیده بگیرند. در چنین شرایطی، روان و بدن همچنان با یکدیگر در ارتباط هستند؛ و فشارهای هیجانی میتوانند بر فرایندهای عصبی، هورمونی و ایمنی و در نتیجه بر تجربه جسمانی فرد اثر بگذارند.
تروما همیشه یک اتفاق بزرگ نیست
فشار روانی همیشه از یک حادثه شدید و ناگهانی ناشی نمیشود. گاهی سالها زندگی در تنش، فقدانهای مکرر، احساس ناامنی، خشمهای بیاننشده یا قرار گرفتن همیشگی در نقش مراقبت از دیگران، بهتدریج بار سنگینی ایجاد میکند.
بنابراین فقط نباید پرسید «چه اتفاقی افتاده است؟»؛ گاهی مهمتر این است که بدانیم «این تجربهها چگونه در ذهن، هیجان و بدن فرد باقی ماندهاند؟»
بیماری میتواند فرصتی برای شنیدن خود باشد
مواجهه با یک بیماری جدی، گاهی فرد را با بخشهایی از زندگی روبهرو میکند که مدتها نادیده گرفته شدهاند؛ خستگی، خشم، نیازهای سرکوبشده یا رابطههایی که او را فرسودهاند.
پرسشهایی مانند «چه چیزهایی را سالها نگفتهام؟»، «کجا از خودم گذشتهام؟» و «چه احساسی را همیشه کنار گذاشتهام؟» میتوانند آغاز شناخت عمیقتری از خود باشند.
مراقبت از بدن، بدون فراموش کردن روان
گاهی لازم نیست از بدن بپرسیم «چرا بیمار شدی؟»؛ شاید بهتر باشد بپرسیم: «اگر میتوانستی حرف بزنی، چه چیزی برای گفتن داشتی؟» در کنار درمان پزشکی، توجه به اضطراب، ترس، سوگ، روابط و شیوه مواجهه با فشارهای زندگی میتواند به بیمار کمک کند مسیر درمان را با توان روانی بیشتری طی کند.
مریم السادات عباس پور کارشناس مسئول واحد روانشناسی بالینی مرکز آموزشی درمان نمازی
نظر دهید